نوشتن برای قلقلک دادن وجدان های خفته در این کویر سکوت لاجرم تنها توان باقیمانده ای است که در خود می بینیم و الا در این وانفسای وفور مشکلات به بسیاری از دغدغه های ما، پوزخندی بر لبان بدون استجابت مسند نشینان ، پاسخگوست که با زبان بی زبانی اشاره دارد که بابا شما هم حال دارید.

نوشتن برای قلقلک دادن وجدان های خفته در این کویر سکوت لاجرم تنها توان باقیمانده ای است که در خود می بینیم و الا در این وانفسای وفور مشکلات به بسیاری از دغدغه های ما،  پوزخندی بر لبان بدون استجابت مسند نشینان ، پاسخگوست که با زبان بی زبانی اشاره دارد که بابا شما هم حال دارید.
اما چاره چیست؟ ما برای شکفتن گل  امید به عرصه آمدیم و همچنان به تدبیر مدیران امیدوار…

روزگاری نه چندان دور که آثارش هنوز هم پا برجاست بر اهمیت حفظ و حراست از نخبگان تاکید می شد و می شود ، بالاخره همه بر این قصه همداستانند که ثروت ملی ، نخبگان علمی هستند و باید کنج و گوشه ای فراخ و میدانی باز برای حضور و ابراز وجود  آنها باشد تا در مجمعی گرامی ، شمع راه همدیگر شده با همفکری و همرایی در تجارب و دانش هم شریک و سهیم شوند. این مجمع و بنیاد نخبگان در استان ما غریب و بی کس سالهاست که خانه به دوش است و از این سازمان به آن سازمان و از این کوچه به پسین خیابان در حال اسباب کشی است و اخیرا تابلوی این مستاجر را در مرکز جوانان هلال احمر دیدم که چه غریبانه و سوت و کور ؛ شاید خود نیز پشیمان از آفرینش خود است که کاش نمی بود. البته این مستاجر با نشان علمی تاکنون عملکردی هم بروز نداده و حتی دانشگاه و دانشگاهیان که باید پذیرایی این مجمع خرد ورزی باشند ، با این بنیاد بیگانه هستند. کاش فکری به این بنیاد بشود تا با کارآیی برسد!

مستاجر دوم بنیاد استانی دفتر بنیاد فرهنگ ، ادب و هنر آذربایجان است که به عنوان مطالبه عمومی در ذیل شعارها و وعده های ریاست جمهوری در دولت یازدهم در تبریز و ارومیه با کمک مقامات استانی و وزارت ارشاد افتتاح شدند. خون دل ها خرده شده تا این بنیاد که قرار بود ماموریت فرهنگستان زبان ترکی را در منطقه آذربایجان ( آذر ایجان شرقی، غربی، اردبیل و زنجان) ایفا کند و بستر آموزش زبان وادبیات ترکی را فراهم و در حوزه فرهنگ و هنر بومی منطقه کار علمی انجام دهد ؛ در محل مدرسه هدایت افتتاح شد و با سعی و تلاشی  مجدانه  ، طی مراسمی شروع به کار نمود ،ولی با گذشت سال های نه چندان کم از افتتاح ، نه مکانی در شان و شوکت آذربایجان یافته است و نه مسوولی در مرتبت دانش و هنر آذربایجان. تنها برای دو سه پیرمرد بازنشسته آبدارخانه ای شده است که در کمال بی محلی و کم لطفی مسوولین استانی ، در نهایت لوث شده و نام و یاد آن نیز می رود در اذهان غائب شود.
بنیادی که می توانست عملکردی به وسعت ایران اسلامی و کوششی برای تقویت مستمر وحدت و انسجام ملی باشد و یاوه گویان را از یاوه ها تهی نماید، به بیماری محتضر تبدیل نموده است که نه می شود از آن دست شد و نه اراده ای برای درمان آن وجود دارد!

البته بحث ما فعلا عملکرد این بنیادها نیست.زیرا دست برقضا شرایط عمومی آنها گواهی است که خیلی ارج و قربی در پیشگاه مسوولین ندارند ، که اگر داشتند فکر اساسی برای سازماندهی و بالندگی این دو بنیاد بسیار مهم و پرارج انجام می دادند و صاحبان خرد و دانش و هنر را از آزار و اذیت خانه به دوشی می رهانیدند که البته بعید می دانم با وجود این مسوولین عزیز که مسوولیتی بس مهمتر و ماموریتی دیگر برای خود تعریف کرده اند ؛ این مستاجران دانایی آرام و قرار یابند.

نویسنده: هوشنگ عطاپور

ایمیل مستقیم: info@enekaseno.ir

دیدگاه شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. موارد الزامی نشانه‌دار هستند.*

*